شد به بسم اللّه آغاز سخن

 

تا كه بگشايد در راز سخن‏

ابتداء بايد بحق بردن پناه

 

زانچه باشد جان و دل را سد راه‏

همت از حق خواهم و پاكان حق

 

ويژه از پاكى كه دادم اين سبق‏

  تا شوم با لطف خلاق معين

 

غوطه‏ور در بحر قرآن مبين‏

  بشنو اول راز بسم اللّه را

 

تا گشايد سوى قرآن راه را

باشد آن از بخشش يزدان نشان

 

آن خداى ذو الجلال مهربان‏

ذات الهى شد از فيض عميم

 

جلوه‏گر بر وجه رحمن و رحيم‏

  لطف رحمانى بود بر كام خلق

 

وز مى فيضش كند پر جام خلق‏

خاص را فضل رحيمى چاره‏جو است

 

اولياء را هر دم از آن آبرو است‏